اداره کل دیپلماسی عمومی و اطلاع رسانی سازمان انرژی اتمی ایران
سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

صادق زيباكلام: بزرگ ترين نقص «براندازان» فقدان اجماع است!
 
زيباكلام قدرت را نقطه تنش و كشمكش ميان اپوزيسيون و پوزيسيون داخلي در ايران مي داند و تاكيد مي كند كه بزرگ ترين غفلت اپوزيسيون و جريان روشنفكري در ايران اين است كه هيچ گاه تلاش نكرده پايه هاي دموكراسي و آزادي را محكم كند.
صادق زيباكلام، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران و فعال سياسي اصلاح طلب، در گفت وگو با اعتمادآنلاين به شرايط، وضعيت و امكانات اپوزيسيون و مراودات آن با پوزيسيون و حاكميت در ايران مي پردازد. او همچنين وضعيت اپوزيسيون خارج از كشور و رويكرد آن نسبت به نظام حاكم در ايران را تشريح مي كند. زيباكلام علاوه بر اين، با مقايسه اپوزيسيون فعال حال حاضر در ايران و حتي خارج از كشور با اپوزيسيوني كه در دوران پهلوي فعاليت مي كرد، تاكيد مي كند ايراد عمده اپوزيسيون اين است كه تنها به براندازي فكر مي كند و اعتقادي به اصلاحات ندارد. او در ميان تحليل خود از اين موضوعات، بعد از گذشت حدود 40 سال، مي گويد بزرگ ترين اشتباه ما به عنوان اپوزيسيون دوران پهلوي اين بود كه صرفاً به كنار زدن شاه فكر مي كرديم.

اين فعال سياسي همچنين قدرت را نقطه تنش و كشمكش ميان اپوزيسيون و پوزيسيون داخلي در ايران مي داند و مي گويد بزرگ ترين غفلت اپوزيسيون و جريان روشنفكري در ايران اين است كه هيچ گاه تلاش نكرده پايه هاي دموكراسي و آزادي را محكم كند و همواره سعي كرده به جاي پوزيسيون بنشيند.

مشروح گفت وگوي اعتمادآنلاين با صادق زيباكلام، فعال سياسي اصلاح طلب، به شرح زير است:

از نظر شما اپوزيسيون بودن چه آدابي دارد؟

اپوزيسيون بودن لزوماً آداب و شرايط خاصي، چه در داخل كشور چه در خارج، ندارد. منتها در كشور ما ايران، چون يك جامعه توسعه نيافته از نظر سياسي است، بنابراين خيلي نمي توانيم انتظار رفتار توسعه يافته و متمدنانه از اپوزيسيون داشته باشيم. قبل از انقلاب اين گونه بود، بعد از انقلاب هم اين گونه است.

اپوزيسيون در مجموع فقط به دنبال يافتن نقاط ضعف، كاستي ها، تنگناهاي يك پوزيسيون يا حاكميت است. در ايران هم همواره اپوزيسيون برانداز فقط يك آلترناتيو و گزينه بيشتر ندارد و آن هم اين است كه حاكميت بايد سرنگون شود. همچنان كه ما همه چه افراد مذهبي، چه ماركسيست، چه ملي مذهبي اپوزيسيون رژيم شاه بوديم، فقط يك تفكر داشتيم؛ اينكه رژيم شاه بايد سرنگون شود و يك نظام جمهوري يا نظام اسلامي جايگزين آن شود. اگر در آن زمان سوال مي شد كه آيا با بودن رژيم شاهنشاهي، هيچ اميدي به پيشرفت، اصلاحات، ترقي و توسعه در ايران وجود ندارد، ما همه يكصدا مي گفتيم: نه. هيچ اميدي وجود ندارد!

البته يكي از اشتباهات امثال من اين بود كه هر آنچه را رژيم شاه انجام مي داد ما بد، خائنانه، خراب و فاسد مي دانستيم. معتقد بوديم تمام صنايعي كه شاه آورده خائنانه است، صنايع ملي نيست، پيشرفت واقعي نيست. صنايع مونتاژ و وابسته است كه غربي ها، از جمله آمريكايي ها، انگليسي ها، فرانسوي ها و نظام سرمايه داري- كه رژيم شاه وابسته به نظام سرمايه داري است- مخصوصاً از شاه خواسته اند وارد ايران كند تا ايران مترقي نشود! حتي اپوزيسيون رژيم شاه نيروگاه اتمي بوشهر را كه در سال هاي آخر رژيم شاه آمده بود و تاسيس سازمان انرژي اتمي را، با تمام وجود، قلابي مي دانست و معتقد بود غربي ها مي خواهند فضولات هسته اي شان را در ايران دفن كنند و سازمان انرژي اتمي اصلاً براي همين تاسيس شده است.

اگر روزنامه هاي بعد از انقلاب (سال هاي اوايل انقلاب) را بخوانيد، دقيقاً اين مطلب را خواهيد ديد كه استدلال كرده اند يكي از بزرگ ترين خيانت هاي رژيم شاه آوردن انرژي هسته اي بود! انرژي هسته اي آمده كه پسماندهاي هسته اي كشورهاي غربي را در ايران دفن كنند و سبب آلودگي شود.

از صحبت هايتان متوجه شدم كه در واقع بين اپوزيسيون و برانداز مرزي قائل نيستيد؟

اكثر اوقات يا در كانال هاي فارسي زبان با اپوزيسيون صحبت مي كنم؛ زماني كه اپوزيسيون داخل و خارج از كشور را مي بينم، صادق زيباكلامِ 45 سال پيش برايم يادآوري مي شود. اپوزيسيون امروزي، چه در داخل كشور و چه در خارج از كشور، نه هيچ چيز مثبتي در نظام جمهوري اسلامي مي بيند، نه هيچ اميدي دارد كه بشود اين نظام را اصلاح كرد و نه طرح و برنامه و نقشه راهي دارد! ما هم كه عليه رژيم شاه مبارزه مي كرديم، به جز يكسري شعارهاي كلي مثل «اقتصاد توليدي، نظام اسلاميِ سياسيِ مردمي، حكومت اسلامي، جمهوري اسلامي» چيز ديگري نمي دانستيم.

واقعيت مطلب اين است كه اگر مي گفتيد راجع به اقتصاد اسلامي اي كه مي خواهيد در ايران بعد از رژيم شاه تاسيس كنيد دو خط بنويسيد، چيز زيادي براي گفتن نداشتيم. يا اگر مي پرسيديد ويژگي هاي نظام سياسي بعد از سقوط رژيم شاه در ايران چيست، به جز يكسري موارد كلي چيز ديگري نمي گفتيم. انتخابات آزاد، نظام مردمي، نظامي است كه با عدالت باشد، نظامي كه هر كس در جايگاه خود باشد، استثمار نباشد. شعارهاي كلي بود، هيچ چيز ديگري نمي گفتيم.

يعني از نظر شما اپوزيسيون صرفاً بر پايه براندازي استوار است؟

بله.

به نظر شما اپوزيسيون داخلي و خارجي در كشور ايران فرقي با هم ندارند؟

خير. من اپوزيسيون برانداز را مي گويم.

منظور من كليت اپوزيسيون است.

كليت اپوزيسيون سخت است. چون بسياري از افرادي كه مسئول و بلندپايه نظام هستند ممكن است انتقاداتي به نظام وارد كنند. آيا بايد بگوييم اپوزيسيون است يا خير؟ مقصود من از اپوزيسيون فعلاً در اين بحث، اپوزيسيون برانداز است.

راجع به كليت اپوزيسيون صحبت كنيم.

ما نمي توانيم براي اپوزيسيون كليت درست كنيم. ما مي توانيم در اين مورد صحبت كنيم و بگوييم: آيا شما قائل به اين هستيد كه نظام جمهوري اسلامي- همين نظام فعلي با وجود آقاي روحاني رئيس جمهور، شوراي نگهبان، وضعيت فعلي قوه قضاييه، وضعيت فعلي دانشگاه ها- نظام فعلي، قابل اصلاح، قابل پيشرفت و قابل تغيير است يا نه؟ اگر بگوييد قابل تغيير است و مي شود اين نظام را درست كرد، يا ما چاره ديگري به جز اصلاح و تغيير و تحول اين نظام از درون نداريم، من ديگر شما را اپوزيسيون به معني براندازش نمي دانم. شما ممكن است اپوزيسيون باشيد به اين معنا كه ضمن حفظ اين نظام موجود ما مي خواهيم آن را اصلاح كنيم. آن ديگر اپوزيسيون برانداز نمي شود، آنها كساني هستند كه مي خواهند تغيير به وجود آورند. اپوزيسيوني كه رايج شده به اين معناست كه هيچ اميدي، هيچ شانسي براي تغيير، اصلاح و پيشرفت اين نظام وجود ندارد و ما وقت خودمان را تلف مي كنيم.

من در حال حاضر همين افراد را اپوزيسيون مي خوانم، چه در داخل كشور چه در خارج كشور؛ كساني كه معتقدند هيچ شانسي براي تغيير و تحول درون نظام وجود ندارد و ظرف 40 سال گذشته مشخص شده كه به هيچ وجه نمي شود نظام را اصلاح كرد.

شما مرز اپوزيسيون و برانداز را چطور تفسير مي كنيد؟

تعريف برانداز مشخص است، برانداز مي خواهد اين نظام سرنگون شود. ممكن است خارج از كشور يا داخل كشور باشد. برانداز كسي است كه به اين جمع بندي، باور و اعتقاد رسيده كه نظام جمهوري اسلامي هيچ راه و هيچ اميدي براي پيشرفت و ترقي ندارد و فقط و فقط بايد آن را سرنگون و نظام ديگري جايگزينش كرد كه ممكن است جمهوري باشد، سلطنتي يا جمهوري ملي يا جمهوري دموكراتيك يا نظام فدراليستي و... باشد.

اپوزيسيون اما چنين معنايي نمي دهد. اپوزيسيون ممكن است برانداز باشد؛ يعني معتقد باشد به جز براندازي هيچ راه ديگري نداريم كه آن هم اپوزيسيون برانداز مي شود. اما اپوزيسيوني هم هست كه ممكن است به براندازي باور نباشد ولي معتقد باشد كه خيلي چيزها بايد دچار تغيير و تحول و اصلاح شود. بر همين اساس اين دسته را برانداز نمي گوييم، آن را منتقد و اپوزيسيون مي گوييم كه برخي شان راه حل هايي دارند و برخي ديگر راه حلي هم ندارند و فقط اميدوارند اوضاع از چيزي كه هست بدتر نشود و بهبود پيدا كند.

بنابراين اپوزيسيون را لزوماً نمي توانيم برانداز بخوانيم. ممكن است اپوزيسيوني قائل به براندازي نباشد، ولي قائل به اصلاح باشد و فرق آن با برانداز اين است كه برانداز هيچ اميد و اعتقادي به اصلاح و پيشرفت ندارد، اما اپوزيسيون باور دارد كه اين نظام اصلاح پذير است.

از نظر شما امكان دارد بين پوزيسيون و اپوزيسيون ارتباطي وجود داشته باشد؟

بله، ممكن است ارتباط وجود داشته باشد و وجود هم دارد. عرض كردم بسياري از افرادي كه درون نظام هستند- حتي جايگاه هاي خيلي بالايي هم درون نظام دارند- برداشت خيلي جدي، بنيادي و راديكالي در زمينه عدالت و... مطرح مي كنند. كم نداريم روحانيوني كه معتقدند اين نظام بانكي اي كه در جمهوري اسلامي وجود دارد، از هر نظام ضداسلامي اي بدتر است! اگر يك روحاني چنين چيزي بگويد، اپوزيسيون است؟ برانداز است؟ نه. به هيچ وجه. او درون نظام است و چنين اعتراض و انتقادي دارد. يا ممكن است فردي حتي يك پست و سمت اجرايي بالا در نظام داشته باشد ولي بگويد نظام جمهوري اين گونه كه مردم بيايند و رئيس جمهور انتخاب كنند، عملاً كارايي ندارد و ما بايد به سمت نظام پارلماني برويم. مردم پارلمان را انتخاب كنند و پارلمان رئيس قوه مجريه را انتخاب كند. اين هم ديدگاهي است و ايشان چنين نظري دارد. در حقيقت اين افراد، افرادي هستند كه حتي نمي شود آنها را اپوزيسيون خواند. آنها منتقدين نظام هستند كه پوزيسيون هم دارند؛ يعني درون حاكميت هستند. كم نيستند افرادي كه معتقدند اقتصاد ما بايد به صورت بنيادي دگرگون شود، اين اقتصاد به هيچ وجه مناسبات درستي ندارد، همين افراد سِمت هاي مهم مديريتي و اجرايي در كشور دارند.

در واقع بر اساس گفته شما حتي اين دو گروه مي توانند با هم در رقابت باشند؟

بله. شما مي توانيد بزرگ ترين انتقادات را به نظام وارد كنيد ولي در عين حال همكاري هم داشته باشيد.

تمايل براي كسب قدرت نيز در اين رقابت مي گنجد؟

بله. كسب قدرت هم مي گنجد چون ممكن است شما معتقد باشيد بدون كسب قدرت نمي شود تغيير پديد آورد و براي به وجود آوردن تغيير مجبور هستيم به مجلس، قوه مجريه و اركان ديگر نظام راه يابيم تا بتوانيم تغيير ايجاد كنيم. بنابراين اگر به جاهاي مهم نظام كه محل تصميم گيري است راه پيدا نكنيم، نمي توانيم تغيير پديد آوريم. ممكن است بگوييد من درون ساختار سياسي فعاليت مي كنم نه به خاطر اينكه به قدرت برسم، چون مي خواهم وقتي در قدرت قرار گرفتم بتوانم تغيير ايجاد كنم.

بنابراين معتقديد راه تقويت اپوزيسيون اين است كه تلاش كند به قدرت برسد؟ يا راه هاي ديگر هم براي تقويت آن وجود دارد؟

هم راه هاي ديگري براي تقويت اپوزيسيون وجود دارد و هم راه هاي ديگري براي اجراي اصلاحاتي كه در نظر داريد و دنبال مي كنيد. اجازه دهيد تئوري صحبت نكرده باشم! من، صادق زيباكلام، هيچ وقت نخواستم وارد نظام قدرتي شوم؛ يعني من به اجبار در مجلس ششم از سوي اصلاح طلبان نامزد شدم كه- چون تحت فشار بودم و با رودربايستي نامزد شدم- خوشبختانه شوراي نگهبان با نامزدي من مخالفت كرد و مساله منتفي شد.

من به هيچ وجه اعتقاد ندارم از طريق رسيدن به قدرت است كه مي توانم تغييري به وجود بياورم! نه من اين باور را ندارم و معتقدم من از طريق نوشتن، سخنراني در دانشگاه ها، مصاحبه با شما و نوشتن كتاب مي توانم تغيير و تحول درون نظام پديد آورم! از اين رو راه هاي مختلفي وجود دارد كه شما بتوانيد تغيير و تحول ايجاد كنيد. مساله مهم اين است كه آيا شما اعتقاد داريد نظام را مي شود اصلاح كرد و تغيير و تحولي در آن به وجود آورد يا نه؟

صادق زيباكلام با تمام وجود اعتقاد دارد كه آري، مي توان در نظام تغيير و تحول به وجود آورد و در پاسخ كساني كه مي گويند: آقاي زيباكلام، شما ساده لوح هستيد و اين نظام به گونه اي است كه اساساً راه را بر هر تغيير و تحولي بسته است، من مي گويم: اتفاقاً يكي از وظايف صادق زيباكلام اين است كه راه را براي آن تغييراتي كه مي خواهد بگشايد! يعني بخشي از فراهم كردن امكان تغيير و تحول، مبارزه براي ايجاد آن است.

چرا من اين قدر اصرار دارم به جز صندوق راي هيچ امكان و راه ديگري براي تغيير وضعيت نداريم؟ دقيقاً به اين دليل است كه بايد زحمت بكشيم و تلاش كنيم و در وهله اول افرادي كه معتدل تر، ميانه روتر و واقع بين تر هستند، وارد آن بخش انتخابي نظام- كه رئيس جمهوري، قوه مجريه و بعد هم مجلس است- شوند و آن بخش ها را تقويت كنند و با تقويت آن بخش ها مي شود تغييرات را به وجود آورد؛ يعني مادامي كه اين بخش ها پاتوق تندروها و جبهه پايداري و... باشد، هيچ تغييري نمي توان به وجود آورد! مادامي كه رئيس جمهور يك آدم تندرو باشد، هيچ تغييري نمي توانيم ايجاد كنيم!

بنابراين بايد در وهله اول سعي كنيم رئيس جمهور يك فرد ميانه رو و معتدل باشد، و در مجلس تا جايي كه مي توانيم راه را براي ورود نمايندگان معتدل و ميانه رو باز كنيم. مبارزه يعني همين!

آن وقت اولين و مهم ترين موانعي كه براي اين كار وجود دارد، نظارت استصوابي است. نظارت استصوابي باعث شده اشخاص و چهره هاي معتدل، ميانه رو و تحصيل كرده نتوانند وارد مجلس شوند، چون منتقد نظام و حاكميت هستند، بنابراين شوراي نگهبان رد صلاحيت شان مي كند و در بهترين حالت نتيجه اش مي شود مجلس دهم! تنها حسني كه دارد اين است كه از تعداد تندروها كم شده است.

يعني اگر از من بپرسيد مجلس هاي نهم و دهم چه فرقي با هم دارند، مي گويم تنها تفاوت شان اين است كه در مجلس دهم تعداد تندروها كمتر شده، همين! و الا مجلس دهم هم هيچ گامي در جهت اصلاحات، توسعه سياسي و آزادي هاي مدني برنداشت. منتها مجلس نهم به گونه اي مانع بود، اما مجلس دهم حداقل مانع نيست. بنابراين من معتقدم بايد مسير را هموار كنيم براي اينكه بخش انتخابي حكومت، كه شامل قوه مجريه و قوه مقننه مي شود، قدرت شان خيلي بيشتر شود.

با توجه به مواردي كه عنوان كرديد، اگر بخواهيم در مورد جابه جايي قدرت اپوزيسيون و پوزيسيون حرف بزنيم، به نظر شما از طريق اين راه ها به مرور زمان اپوزيسيون مي تواند جاي پوزيسيون را بگيرد و آيا اين جابه جايي امكان پذير است؟

صد و ده بيست سال پيش كه نهضت مشروطه شكل گرفت، به دنبال چه بود؟ خيلي ساده، به دنبال آزادي، دموكراسي و حاكميت قانون بود، به دنبال اينكه قدرت و حكومت محدود شود به آن چيزي كه قانون اساسي مي گويد و حكومت هر كاري خواست نتواند انجام دهد. سوالي كه مطرح مي شود اين است كه چقدر از اهداف مشروطه تحقق پيدا كرده است؟ حكومت جمهوري اسلامي ايران هر كاري كه دلش بخواهد مي كند، خيلي هم مهم نيست قانون چه مي گويد!

اگر از من بپرسيد چرا ايراني ها 110، 120 سال پيش به دنبال حاكميت قانون بودند و امروز هم يكي از مطالبه هاي اصلي صادق زيباكلام حاكميت قانون است، مي گويم اولاً پيشرفت هايي صورت گرفته و وضعيت حاكميت قانون به هيچ وجه مثل 120 سال قبل نيست. اما اينكه چرا اين پيشرفت ها زياد نبوده است، به واسطه اين بوده كه هميشه اپوزيسيون خواسته جايگزين پوزيسيون شود.

ما هميشه خواسته ايم انقلاب كنيم، هميشه خواسته ايم يك شبه ره صدساله برويم، در حالي كه معتقدم يك شبه نمي شود ره صدساله رفت! بزرگ ترين غفلت جريان روشنفكري و جريان اصلاح طلب در ايران- مقصودم لزوماً اصلاح طلبان دوم خردادي ها نيست، ولي شامل آنها هم مي شود، منظورم كليت است- اين بوده كه ما هيچ وقت به دنبال تحكيم و نيرومند كردن آزادي و دموكراسي در ايران نرفتيم؛ يعني ما سال 57 كه مي خواستيم انقلاب كنيم، به دنبال اين نبوديم كه نهادهاي دموكراتيك- آن چيزهايي كه باعث تقويت آزادي مثل آزادي مطبوعات، آزادي انتخابات و... در جامعه مان مي شود- را در جامعه مان تقويت كنيم تا برخي نهادها به اين سادگي نتوانند هر كاري دل شان مي خواهد انجام دهند.

ما بايد تلاش مي كرديم نهادهاي مدني و دموكراتيك تقويت شوند. اين كاري بوده كه ما انجام نداده ايم و نتيجه اين شده كه 110 سال است مجلس در ايران وجود دارد ولي اگر دقت كنيد متوجه مي شويد به جاي اينكه مجلس در رأس امور باشد، اساساً كاره اي نيست! در حالي كه در نظام هاي دموكراتيك مي بينيد مجلس و پارلمان چقدر قدرت دارند! چطور نخست وزير، رئيس جمهور، اركان قدرت، تشكيلات اطلاعاتي و امنيتي را كنترل مي كند ولي مجلس عرضه ندارد پاسبان سركوچه را كنترل كند، چه برسد به ساير اركان دولت.

علت اين بوده كه ما در قبال نهادهايي كه پاسدار دموكراسي هستند، خيلي تلاش نكرديم و همه ما چنين غفلتي كرديم؛ همه از جمله دانشگاهيان، روحانيون، روشنفكران، جبهه ملي و نهضت آزادي غفلت كرديم. به نظر من كم كم بايد متوجه شويم كه چوب چه چيزي را مي خورديم و همچنان مي خوريم و تا جايي كه مي توانيم بايد دموكراسي و آزادي را در جامعه مان تقويت كنيم.

اينكه شما مي گوييد هميشه اپوزيسيون تلاش كرده جايگزين پوزيسيون شود، به نوعي كلنجار رفتن اين دو براي كسب قدرت است؟

بيشتر نفس قدرت بوده تا اينكه سعي كنيم نهادهايي را كه ضامن دموكراسي هستند نيرومند كنيم. الان اگر دقت كنيد مي بينيد هيچ كس به دنبال اعتراض به نظارت استصوابي نيست! تنها مساله مطرح اين است كه ما بتوانيم به نحوي با شوراي نگهبان مذاكره كنيم تا حسن و حسين و تقي و صادق زيباكلام و... تاييد صلاحيت شوند.

اگر بخواهيد نقطه ضعف هاي اپوزيسيون جمهوري اسلامي را بگوييد، تلاش براي قدرت مي تواند يكي از آن نقطه ضعف ها باشد؟

قطعاً يكي از آن نقاط ضعف ها تلاش براي به دست آوردن قدرت است و نقاط ضعف ديگر هم وجود دارد؛ به عنوان مثال دستورالعمل، نقشه راه، و آلترناتيو مشخص و معين اپوزيسيون برانداز كه رويش كار شده باشد كدام است؟

شما اگر پنج اپوزيسيون برانداز را كنار هم بنشانيد و نقشه آينده ايران را بخواهيد، پنج آلترناتيو به وجود نمي آيد، 50 آلترناتيو به وجود مي آيد! اين اولين و بزرگ ترين نقص اپوزيسيون برانداز است؛ اينكه بين خودشان اجماعي وجود ندارد كه ما مي خواهيم چه چيزي را در جمهوري اسلامي تغيير دهيم؟ با نهادها و مردمي كه پاي نظام مي ايستند و از آن حفظ و حراست مي كنند، چه كار خواهيم كرد؟

در اين قسمت توضيح شما، مي توانيم اپوزيسيون را به خشن و نرم تقسيم كنيم و فرق برانداز...

نه. خشن و نرم و مسلح و غيرمسلح نيست. تقسيم بندي خيلي ساده است! شما يا به اينكه نظام قابليت تغيير دارد اعتقاد داريد يا اعتقاد نداريد. اگر اعتقاد داريد كه نظام به هيچ وجه قابل اصلاح، پيشرفت و ترقي نيست، بنابراين تنها آلترناتيوي كه وجود دارد اين است كه اين نظام را بايد سرنگون كرد. شما چه بخواهيد چه نخواهيد برانداز مي شويد! بنابراين اگر اعتقاد داشته باشيد كه هيچ پيشرفتي درون حاكميت ممكن نيست، برانداز مي شويد.

اپوزيسيون جمهوري اسلامي از جمله مجاهدين خلق، سلطنت طلب ها و... به نظر شما توانمندي لازم را دارند كه مورد مقبوليت اجتماعي قرار گيرند، كه خودشان از طريق رسانه هاي اقماري شان اين گونه عمليات رواني و تبليغات مي كنند؟

اولاً اينكه اپوزيسيون برانداز اصلاً مقبوليت اجتماعي ندارند، از حمايت مردمي چه در داخل كشور چه در خارج از كشور برخوردار نيستند. در خارج از كشور حدود هفت ميليون ايراني داريم و حدود پنج ميليون نفر فقط در آمريكا هستند. اگر از ايراني هاي خارج از كشور نظرسنجي كنيد، چند درصد از آنها معتقدند اين نظام بايد سقوط كند؟

اگر با دقت بررسي كنيد، مي بينيد هيچ اجماعي بين آنچه اپوزيسيون خارج از كشور مي ناميد، حتي اپوزيسيون داخل كشور، وجود ندارد. اگر بپرسيد مي خواهيد با ميليون ها نفري كه صادق زيباكلام مي گويد پاي نظام مي ايستند چه كار كنيد، هيچ دستورالعمل و نقشه راهي ندارند. اگر بپرسيد با كردها، با اهل سنت، با عرب ها مي خواهيد چه كار كنيد، هيچ دستورالعمل و نقشه راهي ندارند! فقط يك چيز كلي مي گويند كه ما حقوق همه ايراني ها را به رسمت مي شناسيم! خب ما سال 57 هم مي گفتيم حقوق همه ايراني ها را به رسميت مي شناسيم!

بنابراين مشكل نخست اين است كه اساساً اپوزيسيون برانداز يعني افرادي كه معتقدند اين نظام را به هيچ وجه نمي توان اصلاح كرد؛ هيچ نقشه راه، حرف و برنامه اي ندارند، فقط يك فكر دارند آن هم اين است كه اين نظام سرنگون شود! عرض كردم اگر بپرسيد چه چيزي را مي خواهيد جايگزين كنيد، هيچ چيزي ندارند به جز يك مشت شعار و حرف هاي توخالي و كلي!

مشكل دوم اپوزيسيون برانداز اين است كه اختلافات شديد و عميقي با يكديگر دارند، هيچ اجماعي وجود ندارد. همان طور كه گفتم، يك نظرسنجي كنيد ببينيد چند درصد از ايراني هاي خارج از كشور موافق اند كه رضا پهلوي پادشاه و رهبر ايران شود؟ ببينيد چند درصد از اين هفت ميليون ايراني خارج از كشور به رضا پهلوي در ايران راي مي دهند؟ در داخل هم همين آشفتگي ها وجود دارد. بنابراين نه، من هيچ اميدي به اپوزيسيون برانداز، چه در داخل كشور چه در خارج از كشور، ندارم و تنها راه را تغيير و تحول و اصلاحات درون خود نظام جمهوري اسلامي ايران مي بينم.
منبع خبر:
نامه نيوز
   تاریخ: ۱۲:۲۴ - ۲۳/۰۵/۱۳۹۸   بازدید: ۱۹