اداره کل دیپلماسی عمومی و اطلاع رسانی سازمان انرژی اتمی ایران
چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹

برجام مي ماند؛ نمي ماند
 
ساعت 24-محمدحسين لطف الهي: كشورهاي اروپايي مدعي اند كه اقدامات اخير آنها مبني بر فعال سازي مكانيسم حل اختلاف و بيانيه هايي كه پيش و پس از آن منتشر شده، در راستاي حفظ توافق هسته اي است و طرف اروپايي برجام، تمايلي به خروج از اين توافق ندارد. در مقابل جمهوري اسلامي ايران خواهان تامين منافع اقتصادي ...
خبر ساعت 24-محمدحسين لطف الهي: كشورهاي اروپايي مدعي اند كه اقدامات اخير آنها مبني بر فعال سازي مكانيسم حل اختلاف و بيانيه هايي كه پيش و پس از آن منتشر شده، در راستاي حفظ توافق هسته اي است و طرف اروپايي برجام، تمايلي به خروج از اين توافق ندارد. در مقابل جمهوري اسلامي ايران خواهان تامين منافع اقتصادي خود از برجام بوده و طرف اروپايي را متهم مي كند كه تاكنون قادر به اجراي تعهدات يازده گانه خود نبوده است.

در چنين شرايطي آينده توافق هسته اي در هاله اي از ابهام قرار گرفته است و با توجه به اقدامات خصمانه دولت آمريكا عليه ايران در قالب كمپين «فشار حداكثري»، گمانه زني هاي زيادي پيرامون احتمال نابودي اين توافق و حتي آغاز جنگ ميان ايران و ايالات متحده مطرح است. «آرمان ملي» در گفت وگو با «كوروش احمدي»، كارشناس حقوق و روابط بين الملل و همچنين از اعضاي سابق دفتر نمايندگي ايران در سازمان ملل در نيويورك به بررسي اين موضوع پرداخته است. او معتقد است كه ادامه يا فروپاشي برجام و نيز ادامه روابط با اروپا در همين سطح حداقلي كنوني به ارزيابي اروپا به تغيير در زمان «گريز هسته اي» ايران بستگي دارد. كوروش احمدي همچنين مي گويد: به رغم اقدامات اخير كنگره آمريكا مبني بر كاهش اختيارات رئيس جمهور در اعلام جنگ، با توجه به شرايط انتخاباتي آمريكا اين امكان مطرح است كه برخي تحركات و اتفاقات در منطقه خاورميانه به آغاز جنگ بينجامد. اين گفت وگو را در ادامه مي خوانيد.

روابط ايران و اروپا در موضوع برجام فراز و نشيب هايي را طي چندماهه اخير تجربه كرده است. پس از فعال سازي مكانيسم حل اختلاف از سوي اروپا تنش كلامي نيز تشديد شد. ارزيابي شما از وضعيت كنوني برجام چيست؟

من فكر مي كنم آينده برجام در حال حاضر تابعي از واقعيت هاي روي زمين است. اينكه آيا اروپا در پي اعلام قصدش مبني بر فعال كردن سازوكار حل اختلافات ذيل برجام دست به اقدام عملي خواهد زد يا نه، بستگي دارد به تصوراتي كه از اقدامات عملي ايران در حوزه هسته اي خواهند داشت يا گزارشي كه آژانس انرژي اتمي در اين زمينه ارائه خواهد داد. به اين معني كه اگر موجودي، سطح و غلظت غني سازي اورانيوم در ايران رو به افزايش بگذارد، اين احتمال وجود خواهد داشت كه سه كشور اروپايي موضوع را عملا در كميسيون مشترك برجام مطرح كنند و دو دوره 15 روزه را آغاز نمايند. البته مي دانيم كه هر يك از اين دو دوره 15 روزه هم به طور نامحدود قابل تمديد است. طبعا اين به سه كشور امكان مي دهد كه با ايران مذاكره كرده و به دو طرف امكان مي دهد كه در صورت وجود اراده سياسي برنامه هاي خود را به نحوي تنظيم كنند كه اين دوره ها به طور نامحدود تمديد شود و هيچگاه كار به شوراي امنيت نكشد. پيش فرضي كه در جريان مذاكرات برجام مبناي كار غرب، اعم از اروپا و آمريكا، بود، اين بود كه زمان «گريز هسته اي» ايران هيچ گاه از يك سال كمتر نشود. به اين معني كه اگر ايران روزي تصميم به ساخت بمب گرفت، حداقل يك سال با تكميل روند فاصله داشته باشد. فكر مي كنم كه آنها همچنان همين پيش فرض را دارند و اگر تصور كنند كه اين يك سال از طريق ازدياد حجم و سطح اورانيوم غني شده ايران در حال كاهش است، در آن زمان به طور جدي واكنش نشان خواهند داد و حتي اين واكنش ممكن است، علاوه بر اعاده تحريم هاي شوراي امنيت، به اعاده تحريم هاي اتحاديه اروپا هم بينجامد. اين البته در حالي است كه ايران هميشه تاكيد كرده كه هيچگاه قصد ساخت بمب ندارد. به هر حال ادامه يا فروپاشي برجام و نيز ادامه روابط با اروپا در همين سطح حداقلي كنوني هم به همين موضوع بستگي خواهد داشت.

جوزپ بورل نظرات متعادل تري نسبت به سران اروپايي در موضوع برجام دارد. تلاش هاي او را با توجه به جايگاه حقوقي او و مسائل ديگر تا چه اندازه موثر مي بينيد؟

خاستگاه سياسي بورل همچون خاوير سولانا، اشتون و موگريني احزاب چپ اروپايي است كه نظر منفي نسبت به آمريكا دارند. در تقسيم بندي پست ها در اتحاديه اروپا به طور معمول تاكنون رياست كميسيون و رياست شوراي اروپا به احزاب دست راستي رسيده و رياست سياست خارجي به احزاب دست چپي. به همين دليل هميشه اين چهار نفر نظر مثبت و ملايمي در مورد ايران داشته و در شرايط عادي هم مي توانند بسيار كمك حال باشند. اما واقعيت اين است كه در مسائل ژئوپليتيك حساس، به ويژه اموري كه آمريكا در مورد آنها نظر دارد، مثل برجام نقش اين روساي سياست خارجي اتحاديه تعيين كننده نيست، بلكه دولت هاي ملي تصميم نهايي را مي گيرند. به ويژه بعد از خروج انگليس از اتحاديه اروپا اين موضوع بيشتر به چشم مي آيد.

با توجه به اينكه فعال سازي مكانيسم حل اختلاف با تهديد آمريكا اتفاق افتاد. آيا اين احتمال وجود دارد كه آمريكا از همين حربه براي وادار كردن اروپا به فعال كردن بند 37 برجام و ارجاع پرونده جمهوري اسلامي به شوراي امنيت استفاده كند؟

واقعيت اين است كه من فكر نمي كنم تهديد آمريكا در مورد تعرفه خودرو در اين مورد تعيين كننده بوده باشد. اروپا از مدت ها قبل زمزمه براي اين اقدام را شروع كرده بود. به ياد داريم كه در 30 آبان، رويترز به نقل از شش ديپلمات اروپايي گزارش داده بود كه سه كشور اروپايي علي الاصول توافق كرده اند كه در صورت برداشته شدن گام پنجم از سوي ايران آنها سازوكار حل اختلاف را شروع كنند، اما سرعت پيشبرد آن را با سرعت و شدت اقدامات بعدي ايران تنظيم نمايند و صرف اين اقدام به معني بردن موضوع به شوراي امنيت نخواهد بود. اقدامي كه اروپا تا كنون انجام داده همين بوده و نه بيشتر. از اين پس نيز بر همين مبنا عمل خواهند كرد. واقعيت اين است كه اروپا نشان داده كه مي خواهد برجام را حفظ كند اما توانايي كافي براي تامين خواسته هاي اقتصادي ايران را ندارد. به همين دليل برنامه جامع اقدام مشترك در شرايط كنوني قرار گرفته است.

با توجه به پايبندي ايران به تعهدات تا ارديبهشت 98 و بعد كاهش گام به گام تعهدات تا دي ماه همين سال، در صورت ارجاع پرونده به شوراي امنيت چه شرايطي پديد خواهد آمد؟ دفاع حقوقي ايران با همراهي چين و روسيه مي تواند از بازگشت تحريم هاي بين المللي و قطعنامه هاي پيشين جلوگيري كند؟

متاسفانه بندهاي 10، 11 و 12 قطعنامه 2231 شوراي امنيت سازمان ملل متحد به نحوي تنظيم شده اند كه در صورت تمايل يك كشور عضو برجام به اعاده تحريم ها هيچ كاري از دست هيچ كشوري بر نمي آيد. اساسا اگر يكي از اين كشورها بخواهد مي تواند بدون عبور از مسير بند 36 و 37 و كميسيون مشترك برجام، تحريم هاي شوراي امنيت را عليه جمهوري اسلامي ايران اعاده نمايد. در اين رابطه مهم است كه توجه داشته باشيم در بند 10 قطعنامه، اعضاي برجام تنها «تشويق» شده اند كه از طريق سازوكار حل اختلاف اقدام كنند و مستقل از اين گزاره تصريح كرده كه به شكايت هر يك از اين اعضا رسيدگي خواهد كرد. يعني عبور از كانال كميسيون مشترك پيش شرط نيست. در بند 11 هم تصريح شده كه 30 روز بعد از اعلام نقض فاحش برجام تحريم ها بدون رعايت روال عادي راي گيري در شوراي امنيت سازمان ملل متحد اعاده مي شوند. اين يعني اينكه وتو بلا اثر است و دو كشور چين و روسيه نمي توانند نقش تاثيرگذاري در اين زمينه ايفا كنند. البته اين بندها طول و تفصيل هايي دارد كه براي رعايت اختصار از آنها مي گذرم.

كنگره آمريكا مصرّانه تلاش دارد تا اختيارات ترامپ در حوزه آغاز جنگ با ايران كاهش يابد. فكر مي كنيد خطر جنگ چقدر نزديك است كه كنگره اين چنين به تكاپو افتاده است؟

دعواي بين كنگره و كاخ سفيد در مورد اختيارات جنگي رئيس جمهور يك دعواي ازلي - ابدي در آمريكا است و هيچ وقت تمامي ندارد. اين دعوا نقش عمده اي در حوزه امنيت ملي ندارد و محدود به مواردي است كه دولت آمريكا بخواهد رسما عليه كشوري اعلان جنگ كند. در عمل، روساي جمهور آمريكا هميشه توانسته اند با صحنه سازي هايي خود را ناچار از انجام واكنش به اصطلاح دفاعي نشان دهند و كنگره را در برابر عمل انجام شده قرار دهند؛ خاصه وقتي كه اكثريت سنا همسو با رئيس جمهور باشد، اثربخشي اين موضوع بسيار كمتر خواهد بود. در نتيجه مي توان گفت اقدام اخير كنگره آمريكا در صدور قطعنامه براي كاهش اختيارات رئيس جمهور در زمينه اعلام جنگ، در عرصه عمل تغيير بزرگي ايجاد نخواهد كرد.

برخي از تحليلگران ترور سردار سليماني را نقطه پاياني براي ديپلماسي ميان ايران و آمريكا دست كم تا زمان حضور ترامپ در كاخ سفيد ارزيابي مي كنند. شما درهاي ديپلماسي را بسته شده مي بينيد و فكر مي كنيد اميدي به كارسازبودن اين ابزار در شرايط فعلي وجود ندارد؟

واقعيت اين است كه اين ترور توسل به ديپلماسي را بسيار دشوار كرده است. فعلا هيچ نشانه اي از تمايل در سطوح تعيين كننده تصميم گيري در تهران براي گشايش ديپلماتيك ديده نمي شود و در واشنگتن نيز به رغم لفاظي در مورد مذاكره، هيچ نشانه اي كه حاكي از تمايل به دادن امتيازي براي اقدامي ديپلماتيك باشد، مشهود نيست. از سوي ديگر از جانب كشورهايي نيز كه تمايل به پادرمياني و ميانجي گري داشتند، جنب و جوشي ديده نمي شود و اين كشورها اميد خود را به مؤثربودن ميانجي گري ميان تهران و واشنگتن از دست داده اند. اگر چه پيش بيني دشوار است، اما ممكن است اين وضع تا بعد از انتخابات آمريكا دوام بيابد.

چقدر احتمال دارد كه با نزديك شدن به انتخابات آمريكا و عدم نتيجه گيري واشنگتن از سياست فشار حداكثري عليه تهران و شكست دولت او در ساير پرونده هاي باز سياست خارجي مانند معامله قرن و كره شمالي يا ونزوئلا ترامپ به گزينه جنگ يا حتي منازعه نظامي ولو محدود با ايران فكر كند تا اين مساله را به برگ برنده يا تغييردهنده معادله در انتخابات 2020 براي خود تبديل كند؟

بعيد مي دانم كه ترامپ جنگ را در شرايط موجود به سود خود بداند در پي آغاز جنگ باشد؛ اگر غير از اين بود حمله موشكي ايران به پايگاه آمريكايي در عراق بهترين فرصت بود كه او بخواهد دست به اقدام نظامي عليه ايران بزند. با اين حال اگر تحولي روي دهد و شرايط متحول شود، قطعا همه چيز محتمل است. مثلا اگر ضربه اي نظامي به آمريكا در منطقه بخورد و شماري سرباز آمريكايي كشته شوند و تلاشي براي نسبت دادن مستقيم يا غيرمستقيم آن به ايران صورت گيرد، در سال انتخابات ترامپ ممكن است نتواند بي تفاوت بماند؛ چرا كه چنين چيزي توسط مخالفان به ضعف و بي عملي او در برابر تهديد امنيت ملي تعبير خواهد شد. از اينكه بگذريم اساسا فاكتورهاي سياست خارجي در انتخابات آمريكا چندان مهم نيست. مهم ترين فاكتور با فاصله زياد از بقيه فاكتورها اقتصاد است كه در حال حاضر اقتصاد آمريكا در يكي از بهترين وضعيت هاي خود در چند دهه گذشته قرار دارد و اين شاخص ها مي تواند در انتخابات آتي ايالات متحده بسيار تاثيرگذار باشد.

تاكيد بر تقويت روابط با كشورهاي منطقه در حالي صورت مي گيرد كه عربستان و امارات عملا بدون اجازه آمريكا اقدامي انجام نمي دهند. راهي براي كنترل سطح تنش در منطقه، بدون همراهي آمريكا وجود دارد؟

واقع بينانه اگر نگاه كنيم يك قاعده ژئوپليتيك حكم مي كند كه كشورهاي كوچكتر يك منطقه كه خود را در برابر يك قدرت منطقه اي بزرگتر آسيب پذير مي دانند، در صدد ايجاد توازن با كمك يك قدرت فرامنطقه اي برآيند، به ويژه در زمانه اي كه ميانه اين قدرت منطقه اي با قدرت جهاني شكرآب هم باشد. لذا مادامي كه كشورهاي منطقه ما از يكسو درست يا غلط از جانب ايران احساس نگراني بكنند و از سوي ديگر آمريكا منافعي در جذب اين كشورها داشته باشد، آش همين آش است و كاسه همين كاسه. ما بعد از عبور از يك دوره طولاني اعتماد زدايي، نياز به وارد شدن در يك دوره طولاني اعتمادزايي داريم. به اين اميد كه بتوانيم در مقطعي رابطه دوستانه با ديگر كشورهاي منطقه داشته باشيم و احساس نياز واقعي يا كاذب آنها به آمريكا را برطرف كنيم. متاسفانه در كوتاه مدت اگر چه تخفيف تنش لازم است و ممكن، اما دوستي واقعي غيرممكن مي نمايد. به همين دليل صحبت از رفع تنش ها با عربستان سعودي و امارات متحده عربي مادامي كه آنها از جانب ايران و سياست هاي منطقه اي كشورمان- به درست يا غلط- احساس نگراني كنند، چندان نمي تواند در عرصه ديپلماسي منطقه اي تغيير و تحول ايجاد كند.

منبع: روزنامه آرمان ملي
منبع خبر:
ساعت ۲۴
   تاریخ: ۱۰:۱۰ - ۲۶/۱۱/۱۳۹۸   بازدید: ۱۴