اداره کل دیپلماسی عمومی و اطلاع رسانی سازمان انرژی اتمی ایران
سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

ايران در عصر هسته اي
 
برنامه هسته اي ايران از كجا شروع و اكنون در كدام نقطه از برنامه دراز مدت خود است؟ پژوهش زير كه توسط علي اكبر داريني، دانشجوي كارشناسي ارشد مطالعات منطقه اي دانشگاه علامه طباطبايي
ايران در عصر هسته اي
برنامه هسته اي ايران از كجا شروع و اكنون در كدام نقطه از برنامه دراز مدت خود است؟ پژوهش زير كه توسط علي اكبر داريني، دانشجوي كارشناسي ارشد مطالعات منطقه اي دانشگاه علامه طباطبايي نوشته شده و از سوي مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري منتشر شده است. دراين گزارش كه در دو بخش تنظيم شده و بخش اول آن را امروز مي خوانيد به تاريخچه برنامه هسته اي ايران و ضرورت هاي آن مي پردازد. بخش دوم آن به موضوع

منع دسترسي به سلاح هسته اي و موضع مقامات ايران به اين موضوع پرداخته شده است.

برنامه هسته اي ايران در سال 1336 ش (1957 م) در دوره محمدرضا پهلوي با كمك و پشتيباني ايالات متحده امريكا پايه ريزي شد؛ زماني كه تهران و واشنگتن يك توافقنامه همكاري در چارچوب برنامه «اتم براي صلح» در دولت دوايت آيزنهاور امضا كردند. دولت ايران در سال 1352 شركت امريكايي بنياد پژوهشي استنفورد را به كار گرفت تا در زمينه مطالعه و مشاوره درباره نياز ايران به انرژي و تعيين سهم انرژي هسته اي به ايران كمك كند. اين بنياد پيشرفت صنعتي و اقتصادي ايران را وابسته به توليد 20 هزار مگاوات برق هسته اي از طريق تاسيس نيروگاه هاي اتمي در ايران تا سال 1995 دانست.

سازمان انرژي اتمي ايران در سال 1353 پايه ريزي شد تا برنامه هسته اي را به پيش برد. برنامه شاه براساس اين ايده بود كه ايران بايد منابع انرژي جايگزين فراهم كند تا كشور را تا زمان پايان يافتن ذخاير نفتي آماده سازد. ايران با شركت هاي امريكايي و اروپايي قراردادهاي گوناگوني بست كه قرارداد ساخت نيروگاه اتمي بوشهر با شركت كرافت يونيون آلمان يكي از آنها بود.

با پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 كه دودمان پهلوي فروپاشيد و جمهوري اسلامي تأسيس شد، همه چيز تغيير كرد. تغيير شگرف فضاي سياسي، مخالفت داخلي با فناوري هسته اي در روزهاي نخست دوران پس از انقلاب و خروج استعدادها از كشور تقريبا برنامه هسته اي ايران را با توقف موقت روبرو كرد.

شركت هاي امريكايي و اروپايي يكي پس از ديگري همكاري هاي هسته اي خود با ايران را قطع كردند و آلمان هم ساخت نيروگاه اتمي بوشهر را نيمه تمام رها كرد. امريكايي ها كه تا سال 1357 در پايه ريزي برنامه هسته اي ايران نقش ايفا كرده بودند، از سال 1358 دست به مخالفت با همان برنامه زدند. ايالات متحده نه تنها از ارايه فناوري هسته اي به ايران ممانعت ورزيد بلكه متحدان خود را نيز به پرهيز از هرگونه كمك به ايران تشويق كرد. چندي نگذشت كه مقامات تازه جمهوري اسلامي با درك اهميت صنعت هسته اي، علاقه خود را به انرژي هسته اي ابراز كردند اما شركاي پيشين از تكميل نيروگاه بوشهر و اجراي ديگر پروژ ه هاي هسته اي سرباز زدند.

دستگاه هاي اطلاعاتي امريكا ايران را متهم به دنبال كردن يك برنامه صلح آميز هسته اي به عنوان پوششي براي دستيابي پنهان به سلاح هسته اي كردند. ضمن اينكه با وضع تحريم هاي اقتصادي يكجانبه عليه ايران از فروش فناوري هاي هسته اي و دوگانه به ايران ممانعت ورزيدند.

اكبر هاشمي رفسنجاني در 6 مارس 2005 در نشست اختتاميه كنفرانس بين المللي «فناوري هسته اي و توسعه پايدار» در تهران كه به همت مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزار شد، گفت تحريم هاي امريكا و محدوديت هاي اعما ل شده از سوي اروپا ايران را وادار به پنهانكاري كرد و ايران چار ه اي جز تأمين تجهيزات موردنياز خود از بازار سياه نداشت. وي اظهار داشت: «بله، مخفيكاري بود... اگر تحريم ها بر ما اعمال نشده بودند، ما همه چيز را علني اعلام مي كرديم. .. اما هيچ كس در بازار هيچ چيزي به ما نمي فروخت».

1- فناوري غني سازي اورانيوم، نياز ملي

حمله نظامي عراق در شهريور 1359 حكومت تازه تاسيس شده جمهوري اسلامي را غافلگير كرد. ايران از يك سو سلاح و تجهيزات كافي براي پاسخگويي به حملات موشكي عراق نداشت و از سوي ديگر در معرض تحريم تسليحاتي و فناور يهاي با كاربرد دوگانه قرار گرفت.

اين تجربه ناگوار رهبران ايران را وادار ساخت بر توان داخلي تكيه كنند و راه خودكفايي پي بگيرند. برنامه موشكي متعارف بخشي از اين راهبرد با هدف ايجاد بازدارندگي نسبي بود.

در دهه 1360 ش، صدام آني ترين خطر براي ايران به شمار مي رفت اما پس از آن امريكا كه آشكارا راهبرد تضعيف نظام جمهوري اسلامي را دنبال مي كرد جايگزين عراق شد.

اين واقعيت ها ترديدي براي رزم تدبيرگران (استراتژيست ها) ايراني باقي نگذاشت كه جمهوري اسلامي در كنار تأمين بخشي از برق موردنياز كشور از طريق نيروگاه هاي هسته اي، بايد كنترل چرخه سوخت هسته اي از اكتشاف و استخراج سنگ معدن اورانيوم تا غني سازي و توليد سوخت هسته اي را در دست گيرد و براي ارتقاي جايگاه منطقه اي و بين المللي و افزايش قدرت چانه زني خود در معادلات جهاني به فناوري غني سازي اورانيوم دست يابد.

آنها به اين باور رسيدند كه دستيابي به دانش غني سازي اورانيوم به خودي خود مي تواند در برابر دشمنان بازدارندگي پديد آورد و ايران را به يكي از ده كشور دارنده فناوري پيشرفته غني سازي در جهان تبديل و اراده ملي را تقويت كند. از سوي ديگر، با دستيابي به فناوري غني سازي، ايران مي توانست راه تأمين مطمئن و پايدار سوخت رآكتور و نيروگا ه هاي اتم ي براي خود پديد آورد و از وابستگي خود به بيگانگان بكاهد. اين راهكار پاسخ به يك نياز ملي بود تا هم جايگاه بين المللي ايران را بالا برد و هم بازدارندگي پايدار و قانوني براي ايران فراهم كند بدون اينكه دست به ساخت بمب اتمي بزند. وانگهي اين راهكار با پيمان منع گسترش جنگ افزارهاي هسته اي يا ان پي تي ناسازگار نبود. اين گزينه كم هزينه ترين و پرسودترين راهكار تلقي شد.

بازدارندگي در ساده ترين تعريف گونه ويژ ه اي از روابط سياسي است كه در آن يك بازيگر مي كوشد بر رفتار بازيگر (يا بازيگران) ديگر در راستاي اهداف خود تأثير بگذارد. به بيان ديگر، بازدارندگي فراهم آوردن توانمندي هاي لازم در كشور بازدارنده با هدف متقاعد كردن طرف مقابل يا وادار كردن او به چشم پوشي از رفتاري مشخص يا رها كردن اهدافي است كه دنبال مي كند. به گفته بوفر كارشناس فرانسوي، بازدارندگي به عنوان يك راهبرد در پي آن است كه دشمنان را از قدرت تصميم گيري براي كاربرد نيروي نظامي ناتوان سازد.

ايران همه راه هاي مشروع و قانوني براي به دست آوردن فناوري هسته اي را پيمود اما همه اين راه ها با مخالفت ايالات متحده و كشورهاي اروپاي غربي روبرو شد. آنها در مسير تلاش هاي آشكار و مشروع ايران براي دستيابي به تجهيزات هسته اي سنگ اندازي كردند و مانع خريد تجهيزات از سوي ايران شدند. ايران چار ه اي جز دنبال كردن يك رويكرد پنهان نداشت. ماموران مخفي ايران در بسياري از كشورها پنهاني خريد تجهيزات گوناگون هسته اي را آغاز كردند و از طريق شبكه عبدالقدير خان، دانشمند هسته اي پاكستاني، تجهيزات غني سازي را براي نخستين بار در اواخر دهه 1360 ش، سال هاي پاياني جنگ ايران و عراق، وارد ايران كردند. پس از سال ها تلاش، دانشمندان ايراني توانستند با ساخت بومي قطعات سانتريفيوژ ايران را به كشور دارنده اين فناوري پيشرفته تبديل كنند.

2- قدرت هسته اي نهفته

الگوي رفتاري ايران در سه دهه گذشته نشان مي دهد كه مهم ترين يا يكي از مهم ترين اهداف آن از دستيابي به فناوري غني سازي اورانيوم تبديل شدن به يك قدرت هسته اي نهفته بوده است تا بدين گونه ضريب امنيت ملي خود را بالا برد و در چارچوب اختيارات و تعهدات خود در NPT بازدارندگي مشروع فراهم كند.

برخورداري از دانش غني سازي اورانيوم به ايران ميدان مي دهد نه تنها توانمندي تكنولوژيكي خود را به رخ جهانيان بكشد بلكه به توانمندي «بازدارندگي پنهان» يا «حصار هسته اي » دست يابد.

در واقع با رسيدن به توانمندي «حصار هسته اي» كشور دارنده فناوري غني سازي اورانيوم بطور بالقوه از دانش و توانايي ساخت سلاح هسته اي برخوردار است و تا رسيدن به بمب چند گام ديگر مانده است اما در همان جا مي ايستد و جلوتر نمي رود. اين راهبرد نشان مي دهد كه چگونه يك كشور هموند NPT مي تواند از توانمندي مشروع چرخه سوخت هسته اي برخوردار و دانش، تجهيزات، توانايي فني و مواد هسته اي شكافت پذير زيادي داشته باشد بدون اينكه به سوي ساخت جنگ افزار هسته اي گام بردارد. در شرايط وخيم، همچون يورش نظامي دشمنان، آن كشور مي تواند در مدت يك سال يا كمتر دست به ساخت سلاح اتمي بزند چون پيشاپيش همه تجهيزات و مواد لازم را در اختيار دارد. ژاپن، كره جنوبي، تايوان، استراليا، كانادا، آلمان، سوييس و برزيل از نمونه كشورهايي هستند كه بمب اتمي ندارند اما از توانمندي بازدارندگي پنهان برخوردارند.

علي لاريجاني، رييس مجلس شوراي اسلامي، 5 اسفند 1388 (24 فوريه 2010) در سفر به ژاپن در دو ديدار جداگانه با كاتسويا اوكادا، وزير خارجه و ساتسوكي ادا، رييس مجلس مشاوران ژاپن، گفت برنامه هسته اي ايران مدل برنامه هسته اي ژاپن را دنبال مي كند. خبرگزاري مهر (1388) به نقل از لاريجاني نوشت: «همان گونه كه ژاپن داراي فناوري هسته اي است اما سلاح اتمي ندارد، ايران نيز همين راه را در برنامه هسته اي اش دنبال مي كند... فعاليت هاي هسته اي ايران كاملا صلح آميز و نظير مدل ژاپني است.»

محمد البرادعي، مديركل وقت آژانس بين المللي انرژي اتمي، 5 دسامبر 2004 در گفت وگو با ديويد سنگر نويسنده روزنامه نيويورك تايمز عنوان كرد: «من آ نها را كشورهاي دارنده جنگ افزارهاي نهفته مي نامم. اين توصيف با وضعيت بسياري از كشورهاي دارنده اين دانش همخواني دارد. تنها كليد، داشتن مواد شكافت پذير است. اگر شما واقعا باهوش باشيد، نيازي نداريد كه جنگ افزار هسته اي بسازيد. كافي است شما توانمندي فراهم كنيد و اين كار بهترين بازدارندگي است.»

حسن روحاني، مذاكره كننده ارشد پيشين و رييس جمهور كنوني ايران، در كتاب خود امنيت ملي و ديپلماسي هسته اي تأييد مي كند كه دستيابي به غني سازي 20 درصد توانست بازدارندگي بيشتري براي ايران فراهم كند. او مي نويسد: «توان غني سازي به ويژه غني سازي بيست درصدي داريم و مي توانيم بگوييم به نوعي بازدارندگي بيشتري را ايجاد كرده ايم كه در مجموع دستاوردي قابل ملاحظه است.»

3- غرور ملي

تقريبا همه جناح هاي سياسي در درون نظام همصدا پشتيبان برنامه هسته اي بودند. اين برنامه يكي از معدود موضوعاتي بود كه گروه هاي سياسي درباره حفظ و گسترش آن اختلاف ديدگاه نداشتند.

فناوري غني سازي به صورت نماد ملي درآمده بود و چنان با غرور و هويت ايرانيان درآميخته بود كه هر دولتي دست از غني سازي برمي داشت به احتمال قريب به يقين پشتيباني مردمي را از دست مي داد.

روحاني در نوامبر 2004 گفت او روز صدور بيانيه سعدآباد در مهر 1382- پس از آ نكه وزراي خارجه سه كشور اروپايي انگليس، فرانسه و آلمان ايده توقف هميشگي برنامه غني سازي در خاك ايران را گوشزد كردند- به آنها گفت كه هر دولتي در ايران دست از فناوري هسته اي بردارد بي درنگ سقوط خواهد كرد. او در سخناني كه از شبكه خبر سيماي جمهوري اسلامي پخش شد، گفت: «هر دولتي كه بپذيرد فعاليت هسته اي را متوقف كند سقوط خواهد كرد. اين خواست ملي است» (روحاني، 1383). احمد توكلي (1384)، نماينده محافظه كار مجلس نيز 11 آگوست 2005 در سخناني كه از صداي جمهوري اسلامي پخش شد، گفت: «هر دولتي در ايران كه دست از فناوري هسته اي بردارد سقوط خواهد كرد چون اين موضوع به مساله غرور ملي تبديل شده است.»

غرب به دنبال برچيدن فناوري غني سازي از خاك ايران بود. آنها به دنبال توافقي با ايران بودند كه جمهوري اسلامي در برابر دريافت مشوق هاي اقتصادي اندك دست از غني سازي بشويد يا تعليق نامحدود عملاً تعطيلي هميشگي فعاليت هاي چرخه سوخت هسته اي را بپذيرد اما ايرانيان چنين درخواستي را توهين به خود مي دانستند. آنها دليلي نمي ديدند كه ايران از دسترسي به فناوري پيشرفته هسته اي محروم شود.

امريكايي ها مي گفتند ايران سرشار از منابع نفت و گاز است و نيازي به انرژي هسته اي ندارد اما اسدالله صبوري، معاون وقت سازمان انرژي اتمي ايران، 11 مارس 2003 به نويسنده گفت: «امريكا بيش از ايران نفت دارد و ذخاير گاز روسيه بيش از ايران است. اما هردو شمار زيادي نيروگاه هسته اي دارند. هيچ كشوري نمي تواند به بهانه دارا بودن ذخاير نفت و گاز غني، ايران را از دستيابي به فناوري پيشرفته هسته اي بازدارد.» وانگهي مجلس شوراي اسلامي دولت را موظف كرده بود كه در چارچوب معاهده NPT «نسبت به برخوردار نمودن كشور از فناوري هسته اي صلح آميز از جمله تأمين چرخه سوخت جهت بيست هزار مگاوات برق هسته اي» اقدام كند.

پافشاري غرب بر تعطيلي غني سازي حس غرور ملي را بيش از پيش در ايرانيان برانگيخت. فرياد «انرژي هسته اي حق مسلم ماست» در همه راهپيمايي ها در سراسر كشور شنيده مي شد و پارچه نوشته هايي كه سخن از «حق انكارناپذير» ايران در NPT براي دستيابي به فناوري هسته اي مي كرد، در خيابان هاي تهران و ديگر شهرهاي بزرگ ايران به چشم مي خورد.

ايران براي نخستين بار در 20 فروردين 1385 (9 آوريل 2006) با را ه اندازي يك آبشار 164 سانتريفيوژي توان غني سازي خود را اثبات كرد و آن روز به عنوان روز ملي فناوري هسته اي 19 در تاريخ ايران ثبت شد. براي ايران، غني سازي اورانيوم به نماد پيشرفت هاي علمي و خودكفايي تكنولوژيكي تبديل شده بود. پيشرفت هاي هسته اي بخشي از هويت نوين ايرانيان به شمار مي رفت و به همين دليل هيچ سياستمدار ايراني نمي توانست تعليق بلندمدت غني سازي اورانيوم را بپذيرد، برنامه اي كه ايران رنج هاي بي شماري براي به دست آوردن آن به جان خريده بود.

ويليام بيمن، استاد پژوهش هاي خاورميانه در دانشگاه براون، بر اين باور بود كه برنامه هسته اي مايه همبستگي ايرانيان شده است. او در 15 ژوئن 2005 در گفت وگو با برنارد گورتزمن، نويسنده شوراي روابط خارجي، امريكا گفت: «از نگاه ايراني ها، آنها مي خواهند به عنوان يك كشور در حال توسعه و پيشرفته كه داراي پايه صنعتي نوين است، شناخته و ديده شوند... موضوع انرژي هسته اي دقيقا همين است... آ نها مي گويند امريكا مي كوشد آرمان هاي ما را سركوب كند؛ ما را عقب مانده و سطح پا يين نگه دارد و تبديل به يك ملت درجه دوم كند. اما ما توانايي توسعه صنعت هسته اي را داريم ولي به ما مي گويند كه از اين توانايي بي بهره ايم و نمي توانيم. اين نگاه، مردم ايران را خشمگين مي كند، نه تنها روحانيون در درون حاكميت بلكه خون هر ايراني كه در خيابان پا مي گذارد، حتي نوجوانان شانزده- هفده ساله را به جوش م يآورد. داستان ن هسته اي آنچنان موضوعي هيجاني و پرشور است كه هيچ سياستمداري نمي تواند از آن كوتاه آيد.»

4- امنيتي سازي پرونده هسته اي

از همان آغاز مناقشه هسته اي يعني زماني كه امريكا و اسراييل تأسيسات در دست ساخت غني سازي نطنز و آب سنگين اراك را زودهنگام درز دادند و عليرضا جعفرزاده، مسوول دفتر شوراي ملي مقاومت در واشنگتن (گروه تروريستي سازمان مجاهدين خلق)، 14 آگوست 2002 در يك نشست خبري در هتل ويلارد واشنگتن پيشدستانه وجود اين تأسيسات را براي افكار عمومي جهان افشا كرد دولت ايالات متحده در پي آن بود كه فعاليت هاي هسته اي ايران را تهديدي براي صلح و امنيت جهاني معرفي كند و موضوع را به شوراي امنيت سازمان ملل متحد بكشاند تا با دست بازتري بتواند با جمهوري اسلامي تسويه حساب سياسي كند. به همين دليل 15 بهمن 1384 (4 فوريه 2006) روزي كه شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي پرونده هسته اي ايران را به شوراي امنيت ارجاع داد روز خوشايندي براي كاخ سفيد بود.

البرادعي (1390) در كتاب خاطرات خود عصر فريب: ديپلماسي اتمي در دوران خيانت مي گويد پرونده هسته اي ايران زماني به شوراي امنيت فرستاده شد كه پيشرفت هاي زيادي در حل مسائل باقيمانده به دست آمده و آژانس نيز سندي مبني بر انحراف برنامه هسته اي ايران به سوي سلاح هسته اي نيافته بود. او مي نويسد: «آژانس به پيشرفت هاي بزرگي در راستي آزمايي از برنامه هسته اي ايران دست يافته بود. هنگامي كه سرانجام ارجاع ايران به شوراي امنيت رخ داد، درواقع اين كار تلاشي براي واداشتن شوراي امنيت به توقف برنامه غني سازي ايران بود و از فصل هفتم منشور سازمان ملل استفاده كرد تا غني سازي ايران را كه از نظر NPT قانوني بود، به عنوان تهديدي براي صلح و امنيت بين المللي نشان دهد.»

محمدجواد ظريف، سفير پيشين ايران در سازمان ملل و وزير امور خارجه كنوني، در كتاب آقاي سفير مي گويد: «سياست امريكا از ابتداي انقلاب اين بود كه ايران را گرفتار تحريم شوراي امنيت كند... از ابتداي مذاكرات هسته اي نيز مي گفت ايران بايد به شوراي امنيت بيايد و آژانس انرژي اتمي نمي تواند با ايران كار كند... در سال 2004 امريكايي ها نامه اي را بين اعضاي شوراي امنيت پخش و طي آن دلايل خود را مبني بر اي آنكه چرا بايد پرونده ايران به شوراي امنيت بيايد، مطرح كردند. يكي از همين دلايل اين بود كه آژانس به هيچ وجه نمي تواند قانونا برنامه هسته اي ايران را متوقف كند، اما شوراي امنيت اين صلاحيت را دارد. علت اينكه ما مي خواستيم پرونده ايران به شورا نرود، تنها نگراني از تحريم نبود بلكه مي خواستيم كسي مجوز اين را نداشته باشد كه برنامه هاي هسته اي ما را غيرقانوني اعلام كند.»

ظريف در اين كتاب روشن مي كند كه امنيتي سازي پرونده هسته اي ابزاري در دست امريكا بود كه بتواند عليه ايران اجماع ايجاد كند و با جمهوري اسلامي برخورد كند. او مي گويد: «هدف امريكا از ابتداي انقلاب اسلامي تبديل ايران به يك تهديد امنيتي بين المللي بود.»

اصولا هدف سلطه اين است كه دشمنان خود را به عنوان دشمنان همه معرفي كند. لذا امريكا پس از انقلاب اسلامي لااقل سه بار تلاش كرد كه ايران را به شوراي امنيت ببرد و تحريم بين المللي عليه آن اعمال كند. يك بار در قضيه گروگانگيري بود. يك بار در قضيه نپذيرفتن قطعنامه 598 از جانب ايران بود و بار سوم نيز در قضيه هسته اي است. .. هدف امريكا صرفا براي تحريم يا فشار بر ايران نيست بلكه امريكا مي خواهد ايران را به يك تهديد امنيتي بين المللي تبديل كند.

ايران در دوران محمود احمدي نژاد رويكرد تقابل را در دستور كار خود قرار داد و فرهنگ هابزي بخشي از رويكرد جدايي ناپذير دولت او شد. سرسختي و گفتمان دولت وي در سياست خارجي («افسانه 31» خواندن هولوكاست،كاغذ پاره خواندن قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل و...) به امريكا كمك كرد كه بتواند بطور نسبي اجماع جهاني عليه ايران ايجاد كند. در زمان بيانيه سعدآباد، انگليس، فرانسه و آلمان دربرابر پافشاري امريكا مبني بر فرستادن پرونده ايران به شوراي امنيت ايستادگي كردند اما رويكرد تهاجمي دولت احمدي نژاد سبب شد نه تنها اين سه كشور اروپايي، كه روسيه و چين نيز به امريكا بپيوندند و از قطعنامه هاي تحريمي شوراي امنيت پشتيباني كنند. پررنگ شدن گفتمان ايدئولوژيك در دوران احمدي نژاد و رويكرد دولت او در برابر اسراييل به واشنگتن و تل آويو كمك كرد تا برنامه هسته اي ايران را در چارچوب يك تهديد امنيتي به همگان بشناساند.

شماري از چهره هاي ميانه رو و همچنين استادان برجسته دانشگاه، همچون داوود هرميداس باوند، بارها به نويسنده گفته اند كه ايران مي توانست با رويكردي محتاطانه و واقع بينانه در سياست خارجي به فناوري غني سازي دست يابد بدون اينكه هزينه هاي سنگين تحريم ها را بپردازد.

شوراي امنيت پس از خودداري ايران از توقف غني سازي بر تحريم ها افزود. با افزايش تحريم ها، ايران به برنامه غني سازي شتاب بخشيد. هرچه تحريم ها شديدتر شد، ايران اورانيوم كم غني شده بيشتري توليد كرد. پس از خودداري غرب از دادن سوخت هسته اي براي رآكتور تحقيقاتي 5 مگاواتي تهران، ايران خود به توليد اورانيوم غني شده 20درصد دست زد تا سوخت هسته اي موردنياز آن را توليد كند. از نگاه غرب، اين رخداد به جاي آنكه به برچيده شدن غني سازي در ايران بينجامد، سبب شد كه جمهوري اسلامي گامي بلند در نزديك شدن به اورانيوم بسيار غني شده بردارد و خود را به ظرفيت گريز يعني مدت زماني كه لازم است اورانيوم بسيار غني شده موردنياز براي ساخت يك بمب اتمي توليد شود نزديك كند.
منبع خبر:
روزنامه تعادل
   تاریخ: ۰۲:۵۳ - ۳۰/۰۵/۱۳۹۸   بازدید: ۱۸